صبحانه جمع کردن تشک ها
نیلارو بردم حموم. نیکی و بردم حمام. گفتم بعدا برو گفت نه خودم میرم. یکم موند گفت نه تو بیا. کلی جنگیدیم و کلی حرف گوش نکرد نیلا هم پشت در حمام گریه میکرد نهار هم نداشتیم. میدونستم زود گرسنش میشه نیکی
فرنی درست کردم به نیلا فرنی دادم. حوصله هیچ کاری نداشتم نهار خوردم
گوشی و گذاشتم روی تایم لپس. دور تند از کار کردنم توو آشپزخونه فیلم گرفتم. آشپزخونه ی ترکیده رو مرتب کردم
یه دسر با آرد نخودچی درست کردیم آردش خراب بود تلخ شد اون هیچی
یه مدل کیک با موز درست کردم جالب نشد. هم زدم کیک معمولی درست کردم
شام کوکوی پیتزایی. که جدید بود
فیلم انگل کره ای دیدم
دوباره ظرف
شام
شام نیلا آماده کردم
لباس پهن کردن کار آخر
قصه ی نیکی
و الان همه خوابیدن
منم یکم اینستا و بعد بخوابم
خداروشکرت واقعا
برچسب:
نویسنده: بنیامین قاسمیپور