خرید بک لینک
بارداری من برای نی نی من استرس مدرسه پیدا کردن برای نیکی نیکی رو کلاس اول همون مدرسه تربیت دولتی که میرفت اسم نوشته بودم. بعد دو دل شدم که پایه اول مهمه بزار یجا بره که باهاش بیشتر کار کنن. رفتم ۳ ۴ تا مدرسه غیرانتفاعی دیدم آوای الهام تک نهال ماندگاران. همه شهریه هارو ۷۰ ۷۵ گفتن یهو یادم افتاد مدیر پیش دبستانیش رفته یه مدرسه غیرانتفاعی. زنگ زدم گفتم اول دارید گفت آره چرا نداریم بعد شهریه رو هم گفت ۴۵. رفتم محیط دیدم خوشم اومد. زمان آیندهش خاستم برم جابجا کنم. شبش خواب نداشتم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین قاسمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 25 شهريور 1405 ساعت: 16:00

بارداری من برای نی نی من ویروس گوارشی همه چیز از اونجا شروع کار شد که دوست نوید (وحید) از میانه اومده بود کرج من با حس ششم فهمیدم انگار اونا کرجن. به خانومش پیام دادم گفتم کرج نیومدین؟ گفت ای دختر چه حس ششمی داری. ما الان کرجیم. تعارف کردیم بیان خونمون. گفتن نه وقت نیست. قرار شد بریم مهراد مال همو ببینیم. گفتن شام جایی دعوتن. نوید باقلوا و چای و برای بچه ها سیب زمینی نوشابه گرفت. آقا از صبح روز بعدش که بیدار شدیم نیکی استفراغ داشت از ۸ صبح تا ۱۱ هیچی نخوابیدیم نهار هم خونه دوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین قاسمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 25 شهريور 1405 ساعت: 16:00

باورم نمیشه از خوردن راحت ترین و ساده ترین چیزها منع شدم یه ماکارانی یه کوکو. یه بستنی. یه شیرینی درست حسابی. هیچی نمیتونم بخورم. بخاطر ورم معده. الان داره دو سه هفته میشه. ۵روز خودم بگیر نگیر رعایت کردم. دکتر رفتم گفت ۱ هفته جامع رعایت کن. الان روز نهمه. معده ام کوچولو شده هیچی جا نداره خسته شدم یکم بیشتر بخورم حس سنگینی دارم خداروشکرت نعمت سلامتی رو پ.ن. بعد از ویروس گوارشی بچه ها من اینطوری شدم کی خوب میشم یعنی؟

برچسب: نویسنده: بنیامین قاسمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 25 شهريور 1405 ساعت: 16:00

یک روز حسابی کارصبحانه جمع کردن تشک هانیلارو بردم حموم. نیکی و بردم حمام. گفتم بعدا برو گفت نه خودم میرم. یکم موند گفت نه تو بیا. کلی جنگیدیم و کلی حرف گوش نکرد نیلا هم پشت در حمام گریه میکرد نهار هم نداشتیم. میدونستم زود گرسنش میشه نیکیجزئیات بیشتر درباره یک روز حسابی کاردرست، نیلا، بردم، آشپزخونه، حمامفرنی درست کردم به نیلا فرنی دادم. حوصله هیچ کاری نداشتم نهار خوردمگوشی و گذاشتم روی تایم لپس. دور تند از کار کردنم توو آشپزخونه فیلم گرفتم. آشپزخونه ی ترکیده رو مرتب کردمیه دسر با آرد نخادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین قاسمی‌پور تاريخ: دوشنبه 5 مرداد 1405 ساعت: 3:06

سال ۱۴۰۴ در یک نگاهاردیبهشت اومدیم خونه شمال فرشته. ۲میلیون کادو دادیمخرداد رفتیم خونه شمال وحید داداش نوید، مادرشوهرم هم اونجا بود. تولد برای نوید اونجا گرفتیم.دریا رفتیمجنگل گیسوم رفتیمجزئیات بیشتر درباره سال ۱۴۰۴ در یک نگاهنیکی، شمال، تولد، بیمارستان، اومدیم۲۳ خرداد زدن تولد آریو دوست نیکی بود که رفتیم. فرداش جنگ ایران اسرائیل شد. با آبجی اومدیم ویلاشون توو شمال. جنگ تا تولد نیکی طول کشید . یعنی تولد نیکی شد جنگ تموم شد. کلا ۱۲ روز بود ولی ما ۱۸ روز شمال موندیم. یعنی ۵-۶ روز از جنگ رو کرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین قاسمی‌پور تاريخ: دوشنبه 5 مرداد 1405 ساعت: 3:06

امسال سال پر باری برای من بود از لحاظ موفقیت خیلی پیشرفت کردم. رانندگی یاد گرفتم. از اردیبهشت که ماه رمضان بود شروع کردم الان که آخره ساله کاملا مسلط شدمعکاسی رفتم کلاس مجتمع فنی و خیلی پیشرفت کردمنیکی و با ماشین می بردم می زاشتم خونه خواهرم و می رفتم کلاس عکاسی. حتی از عکاسی پول هم در آوردم. حتی پیج عکاسی هم زدمحتی دوربین خریدم. سونی آلفا سون تری. خیلی خفنه با لنز ۵۰Ps5 خریدیمماشین ظرفشوییجاروشارژی ایر فرایرغروب هم که میخایم بریم طلا بگیریم برای مننیکی از مهر کلاس موسیقی شروع کرد شنبه ها ساعت ۷ شب. که خودم میبرم میارماز آبان کلاس کار با کودک رازک رفت با ایلیا. هفته ای ۳ بار. از ۹ صبح تا ۱۲ ظهراردیبهشت با مسعود دوست و همکار نوید کاشان رفتیم یه روزه و خیلی خوش گذشتدیگه چند بار خواستیم بریم سفر نشدخودمون رفتیم ماسال کلبه چوبی اجاره کردیم شبی ۲ تومنبعد شهریور رفتیم. سوادکوه مازندران. خونه بومگردی اجاره کردیم. اونجا هم خیلی خوب بوددریاچه شورمست سد لفورپارک جنگلی ؟یجا هم صاحب بومگردی معرفی کردپل ورسکبابام عمل پ کرددوتا اسکیپ رو دادیم و زمین خریدیم شریکیو دیگه چیری یادم نمیاد فعلا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین قاسمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 30 فروردين 1403 ساعت: 18:55

قلعه جادویی : میدون طالقانیباشگاه کودک و مادر : میدون سپاهمجموعه بازی یادمان : قبل از آزادگانپروما: قبل از محمد شهرخانه بازی رویای کودکانه جهانشهر بلوار مولاناخانه بازی رنگین کمان تو باغستان خ 17 قلمخانه بازی کودک و آینده فلکه اول گوهردشته کنار پارکینگ پیتزا بیست هم جای خیلی باحالیه ( مثه یه شهر کوچولو می مونه ) هم آموزش مشاغل مختلف داره.سلام خانه بازی جزیره ماداگاسکار خیلییی خوبهههههه تو مرویلاست 350 متر فضای بازی داره و فقط هم برای نگهداری کودک هست تو گوگل هم سرچ کنیدگوهردشت تقاطع انقلاب و موذن خانه بازی خاله ستارهخوش بگذرهشهر مشاغل کودک و آینده فلکه اول گوهردشت پشنهاد میکنم که خیلی هم باحال هم بچه ها توش یه چیزی یاد می گیرن. من اشتراک یکساله گرفتمماهی کوچولو را بیشتر از بقیه دوست داشته .کودک و آینده هم خوب بود . لب خندون هم خوب ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین قاسمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 30 فروردين 1403 ساعت: 18:55

مامانا
اشزه
سیس
دکیلیگه
ایچی
بعد
دگیلیگه. یکی دیگه
آشالا. ماشااله
مامان من چی می خام؟
منو بل کن

شعر خوندناش
وقتایی ک خسته است میگه نمیتونم بازی کنم


بوس میده به همه

بیا بهت اچی بگم ؟
حباب ساز. باباساز

برچسب: نویسنده: بنیامین قاسمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 30 فروردين 1403 ساعت: 18:55

نوید جونم این سری برای تولد و سالگرد دوستیمون خیلی کار کرد
لنز دوربین
طلا
شاخه ی گل
به مامانش زنگ زد بهم زنگ بزنه تولدمو
سالگرد دوستیمونو استوری کرد
و هنوز مانده
خیلی دوسم داره

برچسب: نویسنده: بنیامین قاسمی‌پور تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1402 ساعت: 13:18

به من میگه. ممنونم تو بهترین مامان دنیایی !! این فسقلی میگه ها

برچسب: نویسنده: بنیامین قاسمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1402 ساعت: 23:08

وقتی که برای شب حلیم میرفتیم خونه ی عزیزش، تو اسنپ با هم پشت نشسته بودیم چون ماشین دست باباش بود

دستمو میگرفت بهم لبخندهای عاشقانه می زد مجدد دستمو میگرفت و هی فشار می داد. هی با لبخند نگاهم میکرد و راضی بود

حس کردم کارمو درست انجام دادم

ایشالله همیشه همینطوری باشم برات

برچسب: نویسنده: بنیامین قاسمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1402 ساعت: 23:08

بهش میگم چشاتو ببند ! میگه بندم

برچسب: نویسنده: بنیامین قاسمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1402 ساعت: 23:08

کوچیک بود میگفت ابییده دسی ده آمبیدی عصبانی میشد میگفت نانتاما

برچسب: نویسنده: بنیامین قاسمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 26 مرداد 1402 ساعت: 13:45

وقتی شلوار کوتاه بهش میپوشونیم گریه میکنه میگه کوتاس

برچسب: نویسنده: بنیامین قاسمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 26 مرداد 1402 ساعت: 13:45

دوستای خیالیش هانا و مامیکا هستن

برچسب: نویسنده: بنیامین قاسمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 26 مرداد 1402 ساعت: 13:45

صفحه بندی